خرید بک لینک
مجدداً'>مجدداً سیگار و باز تلاش برای ترک مجدد امروز دوشنبه 95/08/03 _ ساعت 10:40 صبح مجدد سیگار یک عدد. اینبار بعد از دانشگاه و صحبت در خصوص موضوع تز. محل: خیابان دانشگاه. واقعاً نمی دونم تا کی قراره اینطور زیر همه چیز بزنم و دوباره شروع کنم. خدایا خسته شدم. اینبار هم باز یک آبروریزی (یکی از اعضای ک.ب.م مرا در حین سیگار کشیدن دید) احساسم بعد از سیگار تنها احساس از همه چیز فراری شدن و بی مسئولیتی و یک احساس ناسالم بود. امروز دوشنبه 95/08/03 _ ساعت 20:25 مجدد سیگار دو عدد. امروز دوشنبه 95/08/03 _ ساعت

برچسب: نویسنده: بهار نوری تاريخ: سه شنبه 25 آذر 1404 ساعت: 11:11

ترک سیگار ... زمان می گذرد. در یک چرخه باطل و بیهوده هر روز تکرار می شود. تکرار ... انگار در زمان گیر کرده ام. می خواهم از این حلقه خارج شوم. می خواهم از این درخود ماندگی رها شوم.  امید می خواهم. و اندکی همت. سی ساله شده ام و هنوز ... آه! افسوس بر روزهای رفته. پنجشنبه 95/08/13 _ 20:45 _ در پارک _ نزدیک کتابخانه _ با یک حس آرامش. آخرین سیگار _ برای اولین بار در امسال با کاپشن _ در راه بازگشت _ رویاهای شیرین _ و چه فرقی می کند که باشد یا نباشد _ مهم تو هستی که آن را احساس کنی. حالا در منزل _

برچسب: نویسنده: بهار نوری تاريخ: سه شنبه 25 آذر 1404 ساعت: 11:11

ترک سیگار اینبار واقعی!! + مرد معمولی این پست انشاءالله آخرین پست از این وبلاگ خواهد بود. شنبه 95/08/15 _ ساعت 21:50  یکشنبه 95/08/16 _ ظهر (بحران روحی و عاطفی) مانند یک مرد معمولی آخرین سیگارم را کشیدم و تصمیم گرفتم دیگر سیگاری نباشم. دیگر هم نیازی نیست به کسی جواب پس بدهم. درست مانند یک مرد کاملاً معمولی. خدا را شکر ... در واقع سیگاری بودن من یک سیگاری بودن معمولی بود. مثل سیگار کشیدن دیگران.  ترک کردنم هم یک ترک کردن معمولی است و اتفاق عجیب و غریبی نیست.  مثل یک مرد معمولی، آرام و متین ای

برچسب: نویسنده: بهار نوری تاريخ: سه شنبه 25 آذر 1404 ساعت: 11:11

صفحه بندی